گل های باغ زمستانی من |
|
این وبلاگ توسط Omid dataهك شد نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 17:27 |+|
عشق دروغ رفته بودم که دور از انظار دیگران ساعتی با سر گردانی یک عشق بی پناه...زیر روشنایی ماه مات گردش کنیم... اسمان کاملا صاف بود ولی پارهای ابر سیاه ...صورت نازنین ماه را در سیاهی خو د نا پدید کرده بود... گفتم اسمانباین صافی معلوم نیست این قطعه ابر ساه از گریبان ماه چه می خواهد؟ اشاره به ابر کرد...اهی کشید و گفت:...........................آن؟ ان ابر نیست ...عصاره است...عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است ...تا ماه شاهد عشق دروغ من و تو نباشد. نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 21:19 |+|
گل سرخ و گل زرد سلام حالتون خوبه؟ ببخشید یه چند وقتی نبودم ولی حال اومدم که باهاتون باشم پس: گل سرخی به او دادم...گل زردی به من داد برای یک لحظه بی پایان قلبم از تپش افتاد... با تعجب از او پرسیدم مگر از من متنفری؟ گفت نه باور کن نه ولی چون تورا دوست دارم نمی خواهم پس از اینکه از من کام گرفتی برای پیدا کردن گل زرد زحمتی به خود دهی
نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 17:34 |+|
سلام به همه داداشا و اجی های گلم حالتون خوبه؟ ببخشید یه ذره سرم شلوغه ولی شمارو از یاد نبردم ایندفه اف هایی که برام اومده رو براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را با فروريخت ديوار غرور گذايي کني، آن وقت است که ديگر عشق نيست صدقه است. کميته امداد ليلي و مجنون
شکسجوان مي گويد: بدترين گناه نزد خدا اين است که به کسي تو را راستگو ميپندارد ;;)دروغ بگويي
در نا اميدي بسي اميد است تلويزيون ما سياه و سفيد است، توانا بود هر که با ما بود در ايران امروز ملا بود. چو عضوي به درد آورد روزگار زخنده دگر عضوها بي قرار. خدا گر ببندد زحکمت دري زرحمت زند قفل محکمتري
از سوي سازمان سنجش منتشر شد، سخت ترين سوال کنکور 87 - سهميه خودروي سواري 2 گانه سوز دولتي که آمبولانس وانت است و شبها در آژانس کار مي کند چند ليتر است؟ 1- روزي 3 ليتر 2- روزي 6 ليتر 3- 3 ليتر گاز 4- گاز و بنزين قاطي 8 ليتر علاقه مندن مي توانند جواب خود را به info@sanjesh.org بفرستند و به قيد قرعه 30 ليتر سهميه بنزين دريافت کنند
خبر مهم خبر مهم****** همزمان با سهميه بندي بنزين يکي از شرکتهاي بزرگ خودرو سازي، پيش فروش خر و دو مدل سواري (الاغ / ماده ) و وانت (خر / نر) را با امکانات زير آغاز کرد: دوگانه سوز (کاه و يونجه)، يک سال معاينه رايگان، تجهيزات اضافه شامل، پالان، پوزبند و سيستم ترمز صوتي (هششششش)، بدون نياز ه گواهي نامه، بدون نياز به پلاک و معاف از طرح زوج و فرد، معاف از بيمه شخص ثالث
يه ترکه ميگن پرچم ايران رو توصيف کن ميگه سبزش که مال سيد هاست سفيدش هم مال آخوند هاست قرمزش هم که مال شهيد هاست ميمونه چوبش که نصيب من و شماست
اگر ديدي جواني بر دختري تکيه کرده بدان نبزين نداره سکته کرده
مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 19:54 |+|
اینارو میدونستید؟ آیا می دانستید !؟ producing tears. Try it next time you chop onions. به ياد داشته باش کوتاهترين راه بين يک مسئله و راه حل اون...فاصله بين زانو هات تا زمين هست(سجده)...کسي که نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 15:4 |+|
سلام... ایندفعه زود اومدم نه؟ خوب دیگه می خوام نبودنمو جبران کنم داشتم توی مجله مصاحبه علیرضا افتخاری رو می خوندم که میگفت تا الان ۸۴ تا البوم به بازار دادم حساب کردم دیدم اگه این اقا ۳۰ سالم خواننده باشه یعنی یه چیزی حدود هر ۴ ماه یه البوم بیرون داده... اخه مگه موسیقی نون تافتونه که هر و هر بشه البوم بدی بیرون؟ ولی از هر چی بگذری درسته که تن صدای عالی داره ولی یه ذره فکر طرفدارا رو نمیکنه که از کجا پول بیارن که هی بدن البومای شما رو بخرن...اگه همینجور پیش بره فکر کنم البومای این اقا رکورد گلهای علی دایی رو بشکنه... اینم یه کاریکاتور از علیرضا افتخاری... البته با عرض شرمندگی و پوزش از طرفدارای این خواننده خیلی فعال در زمینه موسیقی نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 1:38 |+|
نه...تورو خدا نه... سلام به روی ماه همتون حالتون خوبه؟ ازبهار لذت بردید؟ دوباره مثل همیشه زودزود برگشتم ...نه...همش ۱ ماه بود! خوب چکار کنم دیگه یه سر دارم هزار سودا... حالا ولش کنید...راستشو بخواید یه مطلب باحال اماده کرده بودم ولی این که می خوام بگم خیلی واجب تره نمیدونم چی شده که همه هرچی میشه دق و دلیشونو سر وبلاگ خالی می کنن هرجا میریم و به هر داداشی و ابجی که سر میزنیم میگه مشکل دارم و این اخرین پستمه اخه فکر نمی کنید که کلی دل کوچولو یه جای دنیا واستون دلواپسه؟! به خدا منم کلی مشکل دارم... منم مثل خودتون سر کار میرم...منم مثل شما درس میخونم... یا حتی مثل خودتون عاشقم اصلا منم مثل شما شکست عشقی خوردم خیلی های دیگه هم مثل من همین وضعیت رو دارن ولی تورو خدا یه ذره فکر کنید! به چی؟ به اینکه واقعا میتونیم که ما دوستایه وبلاگی مامنی باشیم واسه ناراحتی هامون ختم کلام... دل کوچولوی مهربونم به خاطر داداشیتم که شده... اجی جونم بلاگفا بی تو دیگه رنگی نداره.وقت برگشتنت نشد؟ بارون جان من کوچکتر از اونی ام که ازت درخواست کنم ولی به خاطر تموم دوستایی که شعرهای قشنگت مرحمی بود بر دردهاشون بگو که دوباره اپ می کنی... منتظر حضورتون نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 2:54 |+|
نامه... سلام به داداشا و اجی های گلم
امیدوارم که خوب خوب باشبد و بتونید خودتونو واسه یه سال جدید اماده کنید خوب گوش کنید ...صدای یه سال خوب میاد. صدای قدمای گندش (فکر کنم با پاگنده نسبتی داشته باشه) تا حالا شده نامه بنویسید؟ اره.... خوب نامه عاشقانه چطور؟ ...شاید من چطور ؟! ای بابا مارو چه به این حرفا(ما هنوز دهنمون بو شیر میده) اصلا بلد نیستم میگی نه ببین: این یکی از نامه های عاشقونه ای هست که نوشتم... سوادو حال می کنید در حد امهدکودکه اخ اگه استاد زبان فارسیمون ببینه پشیمون میشه که چرا منو قبول کرده...سکرت بمونه ها کسی بهش خبر نده؟!؟! نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 14:41 |+|
از زندگی چه خبر؟ چه خبرا؟
یه ذره دیر کردم نه؟ داشتم با کارنامه کشتی کج می گرفتم...نفهمیدید چی میگم خوب اخه فقط بروبچ دانشگاه شهید چمران می دونن... حالا میگم یعنی داشتم منت استادارو می کشیدم که جون مادرت یکی دو نمره به من بده وگر نه مشروط می شم...و استادای از همه جا بی خبرم دلشون می سوخت و هرکی اندازه کرمش نمره می داد... اینجوری بود که معدل ۱۵.۷۴ من تبدیلشد به ۱۷.۱۲ و نه تنها مشروط نشدم بلکه معدل الف شدم خوب دیگه به ما میگن بچه تهرون یا به قول خودمون اصل دودره... ولی از من می شنوید شما هم اینکارو بکنید...جواب میده به مولا اخه استادا تا اسم مشروطی رو می شنون دلشون می سوزه و کلی حال میدن... امتحان کن...یه ترمش بی ضرره...تضمینش از من...جواب میده؟ ابجی جون گلم اگه نیای نت جات خیلی خالی میشه پس به خاطر من نه به خاطر همه کسایی که دوستت دارن پاشو بیاچون دیگه خیلی ها بهت عادت کردن... شهرزاد خانوم مطلب شما رو هم خوندم همون طور که گفتم چیزی نفهمیدم اخه مخم بعضی جا ها هنگ می کنه الی جان ممنون که اینقد منو شرمنده می کنی .خیلی مهربونی لیلی و مجنون عزیز که اینقد مهربونید و همیشه به من سر می زنید(دوستتون دارم) اهی جونم ممنون که همیشه نوشته هامو می خونی و منو راهنمایی می کنی راستی داشت یادم می رفت بارون جونم هر وقت که میایی کلی خوبی با خودت میاری همیشه بیا اخه نه فقط من بلکه همه دوستت دارن (طرح تشکر در متن از اجی فاطمه) نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 13:29 |+|
... سر خط سلام به همه دوستای گلی که تو این مدتی که نبودم خیلی لطف داشتن... امروز براتون می خوام یه داستان کوچولو تعریف کنم که مربوط به خودمه ... سه نقطه سر خط... از اون وقتی که یادم میاد همیشه وقتی حرف دلمو می نوشتم همیشه اخرش سه تا نقطه می ذاشتم و بازم تا اونجایی که یادمه هیچ کس ازمن نپرسیده که چرا و واسه چی این کارو می کنم... همیشه پیش خودم می گفتم اگه کسی این سوال رو از من بپرسه از هر جنسی که باشه تنهاش نمی ذارم... ولی افسوس... ولی حالا می خوام بگم چرا!! تا حالا شده که هیچکس رو پیدا نکنی که با هاش دردو دل کنی؟ خوب شاید شده... منظورم از اول عمرت تا حالا؟! ولی من همینجوری ام حتی یه نفر حاظر نشده پای دردو دل من بشینه... حتی یکبار فقط گوش کنه...احتیاج به دل سوزی ندارم...فقط گوش کنه همین... یادمه چند وقت پیش که برای اولین بار خواستم با یکی دردو دل کنم هم پای دردو دلم قبل از اینکه بخوام شروع کنم گفت که خوابم میاد باید برم بخوابم در صورت اینکه من به دردو دلش گوش کردم و بهترین راه رو از نظر خودم بدون اینکه فکر کنه دارم نصیحتش می کنم(با شوخی)بهش گفتم...اما اون... دیگه خیلی ساله که دست بردم به نوشتن...استعدادم ندارم ولی خوب نمیدونم چطور شد که کتاب شد...؟! همیشه نا چارم خیلی از حرفامو بخورم تا نکنه یکی فکر کنه که دردو دله و نخواد که گو ش کنه توی نوشته هام هر جا که می خوام یه حرفی از این دل داغون بزنم نا چارم بگم که... هر جا که احساس کنم که خواننده نوشته هام داره خسته میشه باید بگم... خوب دیگه فکر کنم حالا هم دیگه وقتشه خو ب پس... نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 21:37 |+|
یکی یدونه خل و دیوونه ایندفه می خوام به این پستم یه داستان کوچولولو اضافه کنم امیدوارم خوشتون بیاد خوابگردها: در شهری که من در ان به دنیا امدم زنی با دخترش زندگی می کردند که هر دو در خواب راه می رفتند. یک شب که جهان را خاموشی فرا گرفته بود ان دو درکه در خواب راه می رفتند در باغ مه گرفته شان به هم رسیدند. مادر به سخن در امدو گفت ((تویی تویی دشمن من!تویی که جوانی مرا خراب کردی وزندگی ات را بر ویرانه های زندگی من ساختی!کاش می توانستم تو را بکشم)) سپس دختر به سخن امد وگفت:((ای زن منفور و خودخواه وپیر که راه ازادی را بر من بستی ای که می خواهی زندگی ام پژواکی از زندگی بی رنگ خودت باشد!ای کاش می مردی)) در ان لحظه خروسی خواند و هر دو از خواب پریدند.مادر با مهربانی گفت:((تویی دخترم)) و دختر با مهربانی پاسخ داد:((بله مادر جان)) نتیجه اخلاقی هم نداریم((گشتم نبود...نگرد نیست)) شاید من یه ۱۰ روزی نباشم شرمنده اخه می دونید دم امتحاناست این ترمم که ۱ جلسه هم سر کلاسا نبودیم فکر کنم اخرش به انجمن مشروطه خواهان بپیوندیم دلم واسه همتون تنگ میشه...کامنت یادتون نره...زودزود بر میگردم...بابای سلام به همه دوستای گلی که با نوشته هاشون منو کلی شرمنده می کنن خوب دیگه خیلی مهربونن(اره خود شمارو میگم...اره خودت) خوب ادم گاهی اوقات فکر می کنه که دیگه تو دنیا به هرچی که دلش می خواسته رسیده خوب دیگه منم یکی از اوناش بودم.... یه چند وقتی خیلی جو گیر شدم...شایدم واسه این بوده که یکی یدونه بودم... ای شیطونا...یکی یدونه خل و دیوونه شاید این اولین چیزی که به ذهنتون میادناراحت نمیشم چون راست می گید تا همین سه ماه پیش همین جوری بودم شایدم الانم باشما اما تو این سه ماهی که نبودم داشتم خودمو درست میکردم.چون خواسته هام چشامو کور کرده بود اما با از دست دادن بهترین چیزی که داشتم فهمیدم که نه بابا دنیا هم اینقدا بامرام نیست که فکر می کردیم... حالا دیگه تو دنیا هیچی برام مهم نیست جز همون ارزو های بچگی می خواید بدونید چیه؟ ۱-وبلاگ نویسی ۲-راه رفتن زیر باران..گریه کردن زیر باران و ببخشیدا رقص زیر باران ۳دوست دارم که از خونه دور باشم همش برم مسافرت.دور بودن منو اروم میکنه ۴-خیره شدن به اسمون... از اسمون باسخاوت تر ندیدم ۵-شبگردی های ساعت ۱ به بعد اونم دو نفریش(ای بابا با دوستم پارسا) ۶-گوش دادن به آهنگای لایت ۷-شعر گفتن البته اگه مخم دیگه بکشه ۸-راستی الوچه و لواشک که واسش میمیرم(هم با نمکه...هم خوشمزست...هم به دل میشینه) می بینید اینم تموم چیزاییه که یه جوون ۲۱ ساله بهش عشق می ورزه چیزایی که هیچکس تا حالا این چیزا براش مهم نبوده اما من اینجوری ام دیگه چه می شه کرد شاید هنوزم میگید یکی یدونه خل دیوونه تاحالا کسی رو دیدید که این چیزا براش مهم باشه ؟ نه...خوب شایدم به قول شما همین یه خل و دیوونه تو دنیا وجود داشته باشه... ولی من همرو دوست دارم حتی اگه هیچکس دوستم نداشته باشه اصلا هم برام مهم نیست چون خدا دوستم داره چون یه کاری کرد من بزرگ شم اون دوستاییم که گفته بودن شعراتو بزار تو وب به روی چشم...زود زود میزارم نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت 1:6 |+|
سلام سلام...صد تا سلام همه برو بچی که دیگه مارو یادشون رفته چند تا سوال دارم که مخمو داره سوراخ می کنه (هم اکنون نیازمند یاری سبزتون هستیم) ۱ـچرا همیشه کلاس ها اعم از دانشگاه-مدرسه و... ۱ ساعت بیشتر طول میکشه؟ ۲-چرا وقتی دختر خانوما واسه خرید لوازمات ارایش بیرون میرن ۳ ساعت بعد میان خونه؟ ۳-چرا هر اکثرا وقتی دختر خانوما میرن بیرون از گل فروشی یه شاخه گل رز با کارت هدیه دوستت دارم بر می گردن؟ ۴-چرا همکلاسی هامون هر وقت مامان وبابا گوشی رو بر می دارن جواب نمیدن و تلفن رو قطع می کنن... ۵-مگه همکلاسی هامون نیستن پس چرا یا میریم تو اتاق حرف میزنیم یا میگیم بعدا زنگ بزن ۶- چرا هر وقت اسم عشق میاد دست و پامون شل میشه مگه همیشه نمیگیم که نه بابا ما اهل این حرفا نیستیم(مارو چه به این اسکل بازیا) و بسیار سوالات دیگه هم هست که اصلا حال ندارم تایپشون کنم اخه انگشتام یخ زدن (اتاقم بخاری نداره) نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 1:18 |+|
شباهت............ سلام بروبچ...
ببخشید اگه یه چند وقتی نبودم... از امروز سعی می کنم یه ذره بیشتر بیام... راستی میدونید یه دختر چقدر شبیه ادامسه: پس: هرکس هروقت ادامسش از مزه می افته ادامسشو تف می کنه بیرون ازدواج مثل قورت دادن ادامسه!هیچ ادم عاقلی ادامسشو قورت نمیده باید توجه داشت که داشتن یک بسته ادامس بهتر از داشتن یک ادامسه همه می دونن که در دنیا همیشه ادامس های خوشمزه تری وجود داره برای تنوع بهتره که هر چند وقت یک بار ادامستونو عوض کنید فقط ادمای احمق ادامسو واسه سر گرمی می جوند. همیشه سعی کنید از مزه ادامس به نحو احسنت استفاده کنید. با عرض پوزش از تموم دختر خانومای ایران...فقط برای شوخی بود... ناراحت نشیدا نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ شنبه دوم دی 1385 و ساعت 12:44 |+|
یاد گرفته ام شرمنده این چند روزه خیلی گرفتار بودم نشد دوباره اپ کنم...زود زود حتماحتما اپ می کنم یاد گرفته ام که ... درزندگی همیشه به دنبال نقطه پایان باشم نه نقطه اغاز یاد گرفته ام که قوه عقلم را به بالاترین قیمتها بفروشم اما هرگز اجازه نداده ام کسی قیمتی بر روی قلبم بگذارد یاد گرفته ام که دوست بدارم هر موجودی را هر شی را حتی اگر بدترین ضرر ها را به من زده باشد یاد گرفته ام که عشق بورزم ...حتی به یک قاب خالی روی دیوار یاد گرفته ام که همواره بنویسم حتی اگر یک نفر نوشته هایم را نخواند و یک نظر هم به من ندهند... نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 15:35 |+|
اینم یهشعره که کلی از بیتهای عاشقونرو به هم وصل کردم.. .چند بیتم خودم بهش اضافه کردم امیدوار بدردتون بخوره... امشب از اسمان دیده تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذ ها پنجه هایم شعله می کارد اری ...اغازدوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر کردن شبپر از قطره های الماس است انچه از شب به جای می ماند عطر شادی اور گل یاس است اه...بگذار گم شوم در تو اه...بگذار از این دریچه باز خفته در پرنیان رویاها باپر روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار دنیا ها دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم.تو.تمام دنیاها زندگی گر هزار باره بود هر هزار بار تو...در تمام دنیاها بس که لبریزم از تو .می خواهم بدوم در میان صحرا ها سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها
نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 13:22 |+|
بیش از اینها.اه اری بیش از اینها می توان خاموش ماند می توان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان می توان با پنجه های خشک پرده را یک سو کشید و دید درمیان کوچه باران تند می بارد کودکی با بادبادکهای رنگینش ایستاده در زیر یک طاقی می توان بر جای باقی ماند اما کور .اما کر می توان فریاد زد با صدایی سخت بیگانه.سخت کاذب ((دوست می دارم)) می توان در بازوان چیره یک مرد ماده ای زیبا و سالم بود می توان با زیرکی تحقیر کرد هر معمای شگفتی را می توان تنها به حل جدولی پرداخت می توان با زیرکی تحقیر کرد هر معمای شگفتی را می توان تنها به حل جدولی پرداخت می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت می توان در گور مجهولی خدارا دید می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب حاصلی پیوسته یکسان داشت می توان چون اب در گودال خود خشکید می توان همچون عروسکهای کوکی با دو چشم شیشهای دنیای خود را دید اه اری... می توان با هر فشار هرزه دستی... می توان با هر لبخند دروغی ... بی سبب فریاد زد ((اه من بسیار خوشبختم)) فروغ فرخزاد نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 15:25 |+|
اموخته ام آموخته ام اموخته ام که دوستانم را به اندازه دنیا و دوستارانم را به کمترین اندازه(تمام هستی ام)دوست بدارم آموخته ام که در بدترین جاها باشم و همواره بهترین باقی بمانم اموخته ام بتوانم شوق پرواز را تجربه کنم بدون اینکه بالی برای پرواز داشته باشم در عمق چاهی بتوانم از تمام وجود خوشبختی رااحساس کنم اموخته ام که همواره وبلاگم را اپ کنم بدون اینکه حتی یک نظر داشته باشم نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 1:4 |+|
مثل انگشتر عشقی واسه این دل شکسته خوب من ناز نگاهت تو دل من خیمه بسته تو مثل یه حس تازه تو نگام داری می جوشی دریا ها با اون نگاهت می افتن از هر خروشی یه روز اسمون عشقی پاک و افتاب و ساده یه روزی طوفان صحرا واسه عابر پیاده حالا من پیش نگاهت یه درخت نیمه جونم درسته دلم شکسته اما من هنوز جوونم تو رو بال یه پرستو.من توی عمق کویرم تو دلت مثل یه دریاست ولی من مرداب پیرم نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 2:58 |+|
برای تو...
به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته حتی آهسته تر از صدای بال پروانه ها به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق به او بگویید دوستش دارم بی هیچ صدایی چون فریاد دوستت دارم نیاز به صدای بلند و کوتاه ندارد... فریاد دوستت دارم را می توان با تپش یک قلب به جهانیان رساند پس بگذارید بدون هیچ شرمی بگوییم: دوستش دارم نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 18:42 |+|
کاش معشوق از عاشق طلب جان می کرد تا هر بی سروپایی خود را عاشق نمی خواند نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 0:30 |+|
در دادگاه عشق... در دادگاه عشق... شاهدم قلبم بود...وکیلم دلم...حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان... انگاه قاضی بلند اسمم را خواند و جرمم را دوست داشتن تو اعلام کرد... وسپس مرا به مرگ محکوم کرد... وقتی در کنار چوبه دار از من خواستند که... اخرین خواسته ام را بگویم... گفتم که به تو بگویند که دوستت دارم... نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 0:19 |+|
نمیدانم از کجا و از چه کسی باید شروع کنم... واقعا تا کی باید از همه چیز و از همه کس فرار کنم... تا کی باید همچون فراری ها از هر چیزی که... بوی تند عشق میدهد ترسید... نمیدانم... نمیدانم... ای کاش می شد در یک نقطه ایستاد و فریاد کشید وگفت: اه اری این منم ...نه شخصیتی پوشالی... کمک می خواهم تا از این ترس و تنهایی نجات پیدا کنم... ایا کسی به من کمک میکند؟؟؟ نوشته شده توسط عطر گل محمدی تاریخ سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 17:0 |+|
|